ميرزا حسن حسينى فسايى
589
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
به لقب خانى سرافراز شده ، آنها را كريم خان و صادق خان گفتند و به انتظام طرق و شوارع عراق مأمور و على مردان خان بختيارى چون امور سلطنت شاهرخ شاه را پريشان ديد ، عازم تسخير اصفهان گرديد و با ابو الفتح خان بختيارى والى آن سامان در نزديكى اصفهان جنگ نموده ، شكست يافت و بهواسطهء سابقه دوستى ؛ كريم خان زند را به حمايت خود خواست و كريم خان اجابت نموده ، با سه چهار هزار نفر لشكر به سپاه على مردان خان پيوست و در جنگ با ابو الفتح خان بختيارى كه از جانب شاهرخ شاه والى اصفهان بود ، با على مردان خان همداستان گشت و بر ابو الفتح خان فايق شدند و به مصلحت خيرانديشان قرار گذاشتند كه ميرزا ابو تراب پسر ميرزا مرتضى صدر الممالك كه دخترزادهء شاه سلطان حسين و مدت هشت سال از عمرش گذشته بود ، به پادشاهى برداشته بر تخت سلطنت نشانيده ، او را شاه اسماعيل گويند « 1 » و ابو الفتح خان والى اصفهان شود و على مردان خان ، نايب السلطنه و كريم خان ، وكيل الدوله و سردار سپاه باشند و بر اين قرار عهد و ميثاق بستند ، پس كريم خان با سپاه زند و بختيارى براى تدمير محمد على خان تكلو « 2 » كه از ديوان شاهرخى حاكم همدان بود ، رفته ، او را شكست داده ، همدان را متصرف گرديد « 3 » ، پس به جانب كردستان تاخته ، حسين على خان اردلانى را ، گوشمالى داده ، بر تمامى آن نواحى استيلا يافت و على مردان خان « 4 » نقض عهد كرده ، ابو الفتح خان را بكشت و ايالت اصفهان را به حاجى بابا خان بختيارى داده ، شاه اسماعيل را برداشته ، به عزم تسخير فارس نهضت نمود و چون صالح خان بيات والى فارس از خيال على مردان خان مطلع گشت ، در كمال تعجيل قلعه و حصارى را كه بر دورهء شيراز كشيده بود ، به اتمام رسانيد و معادل 1500 نفر تفنگچى شيرازى الاصل را بخواست و چون اين تمنا ، منافى صلاح اهل شيراز بود ، نواب صاحب - اختيار به اغماض گذرانيد و صالح داروغه و آقا على نقى منشى به ميان افتاده ، چند نفر از اوباش را با خود متفق كرده ، به صالح خان گفتند ، صاحباختيار ، تفنگچى شيرازى نخواهد داد ، اگر به عهدهء ما بشود انجام دهيم پس فوجى از مردم بىسر و پا را آورده ، مسلح ساخته ، از حضور صالح خان گذرانيدند و على مردان خان وارد بلوك كام فيروز گرديد و صالح خان به استقبال او رفته ، در كام فيروز تلاقى فريقين شده ، شكست بر سپاه صالح خان افتاد و فرار كرده ، عود به شيراز نمود و على مردان خان با 15000 نفر سوار و پياده در عقب شكستيافتگان رسيدند ، چند روزى شيراز را محاصره نمود و صالح خان بىخبر از حصار شيراز ، گريخته ، به جانب اصفهان تاخت « 5 » ، پس على مردان خان ، بىجنگ ، وارد شيراز شده ، بيداد شدادى « 6 » را تازه نمود و دود از دودمانها برآورده ، بر احدى از وضيع و شريف ابقا نكرد . در ايام او روز مردم چو شام * شب از بيم او ، خواب مردم حرام به هنگام او آن سخن عام بود * كه ايام او شر ايام بود « 7 »
--> ( 1 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 17 ، مجمل التواريخ ، گلستانه ، ص 16 ، 172 ، 173 . ( 2 ) . ر ك : مجمل التواريخ ، ص 16 . ( 3 ) . ر ك : مجمل التواريخ ، ص 16 . ( 4 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 9 ، ص 17 . ( 5 ) . ر ك : تاريخ گيتىگشاى ، ص 17 ، مجمل التواريخ ، گلستانه ، ص 181 ، روضة الصفا ، ج 9 ، ص 17 . ( 6 ) . روزنامه كلانتر ، ص 42 . ( 7 ) . اشعار از سعدى است در بوستان باب اول در حكايت : حكايت كنند از جفاگسترى . . .